محمود بن على خواجوى كرمانى
17
غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )
اگر ز خاك محبّان غبار برخيزد * مؤاخذت نكند هيچكس حبيبان را گذشت محمل و ما در خروش و ناله و ليك * چه التفات به بانگ جرس نجيبان را گهى كه عاشق و معشوق را وصال بود * گمان مبر كه بود آگهى رقيبان را ميان ليلى و مجنون نه آن مواصلتست * كه اطلاع بر آن اوفتد لبيبان را عجب نباشد اگر در اداى خطبهء عشق * مفارقت كند از تن روان خطيبان را غريب نبود اگر يار آشنا خواجو * مراد خويش مهيّا كند غريبان را 22 [ بگوئيد اى رفيقان ساربان را ] س بگوئيد اى رفيقان ساربان را * كه امشب بازدارد كاروان را چو گل بيرون شد از بستان چه حاصل * ز غلغل بلبل فريادخوان را اگر زين پيش جان مىپروريدم * كنون بدرود خواهم كرد جان را بدار اى ساربان محمل كه از دور * ببينم آن مه نامهربان را دمى بر چشمهء چشمم فرود آى * كنون فرصت شمار آب روان را گر آن جان جهان را باز بينم * فداى او كنم جان و جهان را چو تير ار زانكه بيرون شد ز شستم * نهم پى بر پى آن ابروكمان را شكر بر خويشتن خندد گر آن ماه * به شكرخنده بگشايد دهان را چو روى دوستان باغست و بستان * به روى دوستان بين بوستان را چو مىدانى كه دوران را بقا نيست * غنيمت دان حضور دوستان را 23 [ آخر اى يار فراموش مكن ياران را ] ش آخر اى يار فراموش مكن ياران را * دل سرگشته بدست آر جگرخواران را عام را گر ندهى بار به خلوتگه خاص * ز آستان از چه كنى دور پرستاران را وصل يوسف ندهد دست به صد جان عزيز * اين چه سوداى محالست خريداران را گرنه يارى كند انفاس روانبخش نسيم * خبر از مقدم ياران كه دهد ياران را آنكه چون بنده به هر موى اسيرى دارد * كى رهائى دهد از بند گرفتاران را دست در دامن تسليم و رضا بايد زد * اگر از پاى درآرند گنهكاران را روز باران نتوان بار سفر بست و ليك * پيش طوفان سرشكم چه محل باران را